تبلیغات
آسمون پر ستاره
آسمون پر ستاره





مرا ببر ز یاد خود ...

به آسمان نگاه کن

که ابرهای خسته را

به دست باد میدهد

تویی تو آسمان من

منم چو ابر خسته ای

غمین و دل شکسته ای

چو زلف  عطرزای خود

مرا به دست باد ده

مرا ببر ز یاد خود

که من مسافر دیار دیگرم

چو ابر خسته میروم به دورها

به سوی شهر نور ها

که چشمه های خشک را

که دشت های تشنه را

ز اشک خویش پر کنم

مرا ببر ز یاد خود....



سه شنبه 31 شهریور 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

پرنده

مترسگ گفت :

 

گندم تو گواه باش

 

مرا برای ترساندن آفریدند

 

اما من

 

تشنه عشق

 

پرنده ای بودم که سهمش از من

 

گرسنگی بود ...



چهارشنبه 27 خرداد 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

جذر و مد

تو مرا میترسانی

 

بی آنکه بدانی

 

خیال من اینگونه از تو نمیگذرد

 

نمیتواند بگذرد!

 

این جذر و مد به ناگاه

 

دیوانه ام می کند...



شنبه 16 خرداد 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

برویم...

...برویم

من به پشت سر نگاه نمیکنم...

در جاده دخترکی نشسته است

و زخم زمین خوردن هایش را نگاه می کند...

بلند می شوم و ادامه می دهم

زخم های ملتهبم را بهانه نمی کنم.

می روم اما این بار تنها...



چهارشنبه 6 خرداد 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

باران می بارد ...

باران می بارد...هنوز هم صدای قدمهایت را می شنوم که از من دور و دورتر می شود...دلم می لرزد...گویی همین دیروز بود که زیر بارش نابهنگام پاییزی دل را به نگاه نگرانت سپردم...... زیر باران بی چتر ایستاده بودم... قطرات باران صورت را نوازش می داد... بی اختیار دلم گرفت از این همه چتر سیاه که صورتکها را از نوازش باران دریغ می کرد...بغض کردم...گریستم زیر باران...بی چتر...دلم خوش بود که کسی اشکهایم را زیر باران نمی بیند تا دیوانه ام بخواند...سرم را بر گرداندم...تو را دیدم ...بی چتر...زیر باران...نگاهت کردم...نگاهم کردی...لبخند زدی...لبخند زدم...رعد وبرقی زد...دلم لرزید...نگاهم را به زمین دوختم که مبادا چشمانم رسوایم کند...صدای قدمهایت را می شنیدم که از من دور و دورتر میشد...سرم را بلند کردم...جز من و آسمان ابری هیچ نمانده بود...حالا سالهاست که با هر بارش نابهنگام پاییزی جستجویت میکنم...



دوشنبه 4 خرداد 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

لحظه

 

 

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم

 

غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند



دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

می روم

من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

این دل درد آشنا دیوانه است

 

می روم شاید فراموشت کنم

 

با فراموشی هم آغوشت کنم

 

می روم از رفتن من شاد باش

 

از عذاب دیدنم آزاد باش

 

گرچه تو تنها تر از من می شوی

 

آرزو دارم ولی عاشق شوی

 

آرزو دارم بفهمی درد را

 

تلخی بر خوردهای سرد را....

 



دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

بی وفا

نیاز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد

 

تو سر تا پا وفا بودی ترا من بی وفا کردم

 

 



یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

شوخی

 

 

می خواستم چشمهای ترا ببوسم

 

تو نبودی باران بود

 

نفهمیدم چه شد که باز

 

یکهو و بی هوا هوای تو کردم

 

دیدم دارد ترانه ای بیادم می آید

 

گفتم شوخی کردم بخدا!؟



شنبه 26 اردیبهشت 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

دعا

 

 

کنم هر شب دعائی

 

کز دلم بیرون رود مهرش

 

ولی آهسته می گویم :

 

خدایا بی اثر باشد...



پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

رنگین کمان

 

ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان

 

هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت

 



چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

دوستت دارم...

اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟ من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم ... من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی ... ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم ... تو هم از غصه دور خودت پیله بستی ... حالا دومین باره که عاشقت شدم ولی حالا من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه خوشگل ... تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیبایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده ... از هر چی سیبه منتنفرم...



سه شنبه 22 اردیبهشت 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

تو بمان

شب و سكوت و آسمون بی ستاره

سهم یه عاشق

سهم فاصله ها

سهم زندگی

آخر گناه من چیست؟

دوری؟

یا از دور دیدن تو

كه چه قدر خوشحال

دست در دستانش گذاشتی؟

قرار نبود شبها بی ستاره باشد

قرار نبود كه بدون من بخندی

و من

بدون تو یك سال است نخندیدم

شاید یك قرن

و شاید یك عمركه به زودی باد می گذرد

چشم به راه نگاهت نمی مانم

دیگر حرفی از دل تنگم نمی زنم

اصلا عزیزم

تو بمان،

من می روم

نه!

تو می مانی،

من می روم...



یکشنبه 20 اردیبهشت 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

سفر

 

آسمانی که با هم به آن خیره می شدیم

هوایی که با هم نفس میکشیدیم

مدتیست شکنجه ام می کند

می شکافم این فضا و مکان را

به جایی سفر می کنم که نشانی از نام و یاد و بوی تو نباشد

...



یکشنبه 20 اردیبهشت 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()

موازی

سر کلاس ریاضی بود که استاد دو خط موازی کشید رو تخته. خط

پایینی نگاهی به خط بالایی کرد تو دلش عاشقش شد. خط بالایی

هم نگاهی به خط پایینی کرد تو دلش عاشقش شد. در همین هنگام

بود که استاد داد زد دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن ...



یکشنبه 20 اردیبهشت 1388 توسط جوجو پریشون | نظرات ()






psavaedi@yahoo.com

جوجو پریشون

دنیای کوچک من

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0
.